خرید بک لینک

درباره سایت

721.

امکانات وب

نمیدونم چرا به هر دری میزنم تهش میخوره به بن بست. نمیدونم تا میام یکم امیدوار شم همه چی آوار میشه سرم.

فقط میدونم ماه هاست زندگی نکردم و این فاجعه ست.شدم مرده ی متحرک.

انگار یادم رفته خودمو و وجودمو فقط یا سگ دو زدم یا یه گوشه مچاله شدم تو خودم. خیلی وقته از ته دل نخندیدم و همش پرم از تشویش و نگرانی.

حالا خسته ام از این وضع. هیچی تغییر نکرده همه ی اون گره ها هست هنوز ولی من دیگه دلم نمیخواد اینجوری ادامه بدم. دلم برای خودم تنگ شده. برای پیاده روی هام. کتاب خوندنام. موزیک و پادکست گوش دادنام، زبان تمرین کردنام،رویاهام،رقصیدنام. کاپوچینو با شکلات کاکائویی خوردنام،لذت بردنام از تراس و منظره ی قشنگش، انگیزه هام، برای عاشق پاییز بودنم، حالا حتی نفهمیدم کی مهر شد، هیچی نفهمیدم از تابستون بس که سگ دو زدم. حالا خسته و مریض افتادم رو تختم و دلم برای خودم تنگ شده. دلم خودم رو میخواد. میدونم هیچکس جز خودم نمیتونه کمکم کنه. باید خودم دست خودمو بگیرم و بکشمش بیرون از این کلاف پیچ در پیچ.

+امروز انگار حالم بهتره و حس میکنم عفونت بدنم داره میاد پایین و بی صبرانه منتظرم خوب شم برم هایدا و هات داگ بخورم. نمیدونم چرا مغزم کلید کرده رو هات داگ شاید چون جدیدا هایدا رو کشف کردم.

برچسب: نویسنده: کیارش ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:43

صفحه بندی