
رویا هم رفت و دیگر نمی آید سرکار... دستیار خوبی برای من بود... دوباره با این حجم کار تنها شدم.
من هم قرار شد تا آخر شهریور بیایم...
این روزها مثل کلاف سردرگم و پر از حس های متناقضم.
+ دیروز رفتم بیمارستان چون حرکات بچه کم شده بود. مرضیه را دیدم... آمده بود بستری شود برای زایمان.
+آینده مبهم ... کلافه ام میکند.
برچسب:
نویسنده: کیارش ابراهیمی