2361
کمی ناخوشم از عوارض بارداری... شب از نیمه گذشته است... تنها روی تخت دراز کشیده ام، پنجره باز است و تنم را سپرده ام به باد خنک نزدیک پاییز... صدای یک مرد از دور دست می آید که فریاد میزند... کمی دلم از صدایش آشوب میشود. به این روزها فکر میکنم... همه چیز تکراری ست و من فقط روزها را با خستگی به شب می رس...
2350
رویا هم رفت و دیگر نمی آید سرکار... دستیار خوبی برای من بود... دوباره با این حجم کار تنها شدم.من هم قرار شد تا آخر شهریور بیایم... این روزها مثل کلاف سردرگم و پر از حس های متناقضم. + دیروز رفتم بیمارستان چون حرکات بچه کم شده بود. مرضیه را دیدم... آمده بود بستری شود برای زایمان. +آینده مبهم ... کلافه...
2357.مدار 34 درجه
یک سال دیگر از عمرم را هم زندگی که نه... از سر گذراندم... در دل میگفتم کاش هیچکس مخصوصا خانواده ام یادشان نباشد تولدم را... اما از طرفی هم انگار منتظر بودم... گویی مرض دارم و دنبال تراژیک کردن مسائل پیش پا افتاده زندگی ام...خانواده یادشان بود و هدیه گرفته بودند... ماه هم یادش بود و کار ارزشمندی کرد ...
2358
جوری روانم آزرده است که حتی اسم یا پیشنهاد یک فیلم ترسناک یا درام و غمگین را تاب نمی آورم. همه چیز در اطرافم باید ملایم و گوگولی باشد تا آرام بگیرم...+نیمه شبِ سه شب پیش که صدای بمباران را شنیدم چنان مستأصل شدم که نمی‌دانستم به آغوش ماه پناه ببرم یا ماهکم را در آغوش بگیرم تا در امان باشد. چند باری ب...
2218.
من میخواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا میشود زندگی کرد؟« صمد بهرنگی،ماهی سیاه کوچولو » Adblock test (Why?)
2219.
من میخواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا میشود زندگی کرد؟« صمد بهرنگی،ماهی سیاه کوچولو » Adblock test (Why?)
2217.
من میخواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا میشود زندگی کرد؟« صمد بهرنگی،ماهی سیاه کوچولو » Adblock test (Why?)
2216.
گاهی هیچ انگیزه ای برای زنده بودن ندارم + نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 23:58 توسط مـــــاهــــــی  |  Adblock test (Why?)
2214.
نمی دانم چه بنویسم فقط دلم میخواهد که بنویسم.این روزها کمی ابهام و استرس روی زندگی ام سایه انداخته است.نمی دانم قرار است چه بشود اما دلم میخواهد زودتر روزهای خوب برسند.روزهایی که من و ماه به آرزوهایمان رسیده باشیم حداقل به بخشی از آن ها.رابطه ام را با چری هم کم کرده ام. من آدم این نوع دوستی ها نیستم...
2215.
من میخواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا میشود زندگی کرد؟« صمد بهرنگی،ماهی سیاه کوچولو » Adblock test (Why?)
2213.
چقدر از آن زن (تکه) بدم می آید... حتی از شنیدن صدایش متنفرم. + چقدر خوب است که دیگر جلوی چشمم نیست.
2210.
من میخواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا میشود زندگی کرد؟« صمد بهرنگی،ماهی سیاه کوچولو » Adblock test (Why?)
2211.
نمی دانم با این حجم از استرس چه باید بکنم.احساس میکنم هر چه که ساخته بودیم به یک باره روی سرمان آوار شده است.تمام آینده مان مبهم تر از قبل شده است و استرس مثل یک کوه عظیم روی قلبم سوار شده است و نفس هایم سنگین است. Adblock test (Why?)
2212.
کاش کسی بود که میتوانستم با او درد دل کنم...با هیچکدام از افراد نزدیکم نمیتوانم حرف بزنم نمیخواهم آنها هم استرس بگیرند.چری هم که دیگر برایم جایگاه سابق را ندارد و حوصله اش را هم ندارم.الان لابد ماه هم همین حال را دارد.کاش این روزهای سیاه و پر از ابهام بگذرند و روزهای خوب بیایند.روزهایی که این نوشته ...
2192. تو نیروانای منی
من میخواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا میشود زندگی کرد؟« صمد بهرنگی،ماهی سیاه کوچولو » Adblock test (Why?)
2193.
از آدمها نترس ماهی... کمی جرأت به خرج بده... خودت را پرت کن توی اقیانوس... نترس ماهی.
2194.
بلاخره آن تکه رفت... به یکی از آرزوهایم رسیدم. باورم نمیشود. +یک بار ذهنی بزرگ حذف شد و فصل جدیدی از زندگی ام شروع شد.
2190. ماهی، ماه، خرس گریزلی
دل ماهی هم گرفته بود و هم شکسته بود... ماه برای ماهی دیگر آن ماه نبود... ماهی آهی کشید و باله هایش را تکان داد تصویر ماه در آب برکه کوچک لرزید ماه برای ماهی مثل تصویرش در آب متزلزل شده بود... ماه از چشم ماهی افتاده بود. همه چیز برای ماهی تمام شده بود... نه یکهو... ریز ریز... و حالا دیگر تمام شده بود...
2191.
من میخواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا میشود زندگی کرد؟« صمد بهرنگی،ماهی سیاه کوچولو » Adblock test (Why?)
2187.
خدایا من دیگر خسته شده ام. خودت یک جوری درستش کن... + خدایا کاش واقعا وجود داشته باشی و حرفم را شنیده باشی. +اگر خدایی در کار نباشد چه؟ کاش باشی.