من خیلی خسته و ترسیده ام، اما حق ندارم ناامید شوم، دیگر فرصتی هم ندارم برای توقف. هربار که محکم زمین میخورم و به مرگ فکر میکنم مجبورم خودم را کشان کشان پیش ببرم، بلند شوم و از نو شروع کنم.
حالا قرار است از اول از صفر تلاش کنم برای آینده ای مبهم، خسته و کوفته و زخمی دستم را به دیوار گرفته ام و به زور سرپا ایستاده ام و آماده شده ام برای شروعی سخت و فشرده و از صفر، اما نمیدانم اگر باز هم زمین بخورم توان زندگی را خواهم داشت یا نه، البته که آدمیزاد موجود پوست کلفتی است اما دیگر اطمینان ندارم که بتوانم دوام بیاورم...
امیدوارم این دفعه بتوانم خودم و زندگی ام و روحم را نجات دهم ... شاید آخرین تلاش باشد.
+شروع دردناکی ست و روزهای سختی در پیش خواهم داشت اما شروع میکنم برای ماهی ای که شور نهنگ در سر دارد، برای ماه که جانِ ماهی است.
برچسب:
نویسنده: کیارش ابراهیمی