716.
خرّم آن روز کز این منزل ویران بروم راحت جان طلبم و از پی جانان بروم (حافظ) برچسبها: شعر+ نوشته شده در جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:9 توسط مـــــاهــــــی |
717.روان پریشانه...
ماهی! این میتواند آغاز یک تغییر باشد... ماهی جان! حاضری با من از نو آغازی کنی؟ آماده ای؟ من و تو باید بتوانیم، باشد؟ وگرنه میمیریم ..روحمان را میگویم...روحمان می میرد... پس راه فقط همین است... دستانت را به من بده و آماده شو... آن فکرها را هم دور بریز بی فایده است... چشمانت را ببند... یک نفس عمیق بکش
718.
علم میگوید ماهی به خاطر دور شدن از آب,به دلایل طبیعی,می میرد.اما هرکس یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد,تصدیق می کند که ماهی از بی آبی به دلیل طبیعی نمی میرد.ماهی به خاطر آب خودش را می کُشد!
719.
و خب حالا من اینجا مبهوت روی تختم دراز کشیده ام و انتظار میکشم.... خبری نیست... هست ولی خب نه آن چیزی که من دلم میخواهد... این روزها مثل یک عقده ای کتاب میبلعم... باعث میشود آرام بگیرم و از دنیای پیرامونم فاصله بگیرم..و فکر نکنم به خیلی چیزها و تحلیل های سیاه و خرکی در ذهنم پرورش ندهم...کتابم را بلع
720.
ای ماهیِ لوسِ نازک نارنجیه نمی دانم چه... باید یاد بگیری صبورتر باشی... باشد؟ قول؟برچسبها: سکسکه ی مغزی+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:57 توسط مـــــاهــــــی |
721.
نمیفهمم چه غلطی دارم میکنم و این حسابی کلافه ام میکند... انگار افتاده ام درون فضایی خالی و وسیع و هی دور خودم سرگردان میچرخم.... این دیوانه ام میکند.... هی دارم این فضای خالی را چنگ میزنم تا خودم را بیرون بکشم... باید بتوانم... ماهی باید بتوانی... قوی باش... اراده کن.... خواهش میکنم ماهی وا نده....ب...